اختلال شخصیت مرزی
اختلال شخصیت مرزی

دختری که از رفتن می‌ترسید و از ماندن خسته می‌شد

سحر ۲۸ سال داشت و خودش می‌گفت هیچ‌چیز در زندگی‌اش نیمه‌کاره نمانده، جز رابطه‌هایش. آدم‌ها وارد زندگی‌اش می‌شدند و خیلی زود برایش به مهم‌ترین افراد دنیا تبدیل می‌شدند؛ اما گاهی یک پیام بی‌پاسخ، یک قرار لغوشده یا تغییری کوچک در لحن طرف مقابل کافی بود تا احساس کند قرار است برای همیشه تنها بماند.
وقتی با امیر آشنا شد، بعد از چند هفته به او گفت: «حس می‌کنم تو تنها کسی هستی که واقعاً منو می‌فهمه.» برایش پیام‌های طولانی می‌فرستاد، از آینده مشترکشان حرف می‌زد و وقتی امیر کنارش بود، احساس می‌کرد بالاخره زندگی‌اش سر جای خودش قرار گرفته است. اما یک شب که امیر به‌دلیل خستگی زودتر از معمول خداحافظی کرد، سحر ناگهان به این فکر افتاد که دیگر دوستش ندارد. چندین پیام پشت سر هم فرستاد، تماس گرفت و وقتی پاسخی نگرفت، نوشت: «می‌دونستم آخرش تو هم تنهام می‌ذاری.»
صبح روز بعد، وقتی امیر توضیح داد که فقط خوابش برده بوده، سحر از رفتار خودش خجالت کشید و از او عذرخواهی کرد. بااین‌حال، چند روز بعد اتفاق مشابهی افتاد و دوباره همان ترس، خشم و اضطراب به سراغش آمد.
این الگو فقط در روابط عاطفی‌اش دیده نمی‌شد. سحر گاهی از خودش هم تصویر ثابتی نداشت. بعضی روزها احساس می‌کرد می‌تواند هر کاری را انجام دهد و بعضی روزها خودش را بی‌ارزش و شکست‌خورده می‌دید. گاهی با هیجان درباره شروع یک کار جدید حرف می‌زد، اما چند روز بعد همه‌چیز برایش بی‌معنا می‌شد.
در روابط جنسی نیز صمیمیت برایش اهمیت زیادی داشت، اما احساساتش به‌شدت تحت‌تأثیر وضعیت رابطه قرار می‌گرفتند. وقتی احساس امنیت و نزدیکی می‌کرد، رابطه جنسی را راهی برای تجربه صمیمیت می‌دانست؛ اما پس از مشاجره یا ترس از طردشدن، ممکن بود برای اطمینان از اینکه هنوز خواستنی است، به دنبال نزدیکی برود یا برعکس، از شریکش فاصله بگیرد. گاهی بعد از تصمیم‌هایی که در اوج هیجان گرفته بود، احساس پشیمانی می‌کرد.

شخصیت مرزی

سحر از نوجوانی دوره‌هایی از خشم شدید و احساس پوچی را تجربه کرده بود. وقتی فشار روانی بالا می‌رفت، ممکن بود ناگهان گریه کند، با اطرافیانش درگیر شود یا تصمیم‌هایی بگیرد که بعداً از آن‌ها پشیمان شود. چند بار هم در لحظه‌های بحرانی به خودش آسیب زده بود؛ رفتاری که بعداً درباره‌اش احساس شرم می‌کرد، اما در آن لحظات نمی‌دانست چطور می‌تواند شدت احساساتش را تحمل کند. این سابقه نیازمند ارزیابی دقیق خطر و برنامه‌ریزی برای حفظ ایمنی او بود.
گاهی در مهمانی‌ها الکل مصرف می‌کرد و در بعضی دوره‌ها برای فرار از احساسات آزاردهنده، بیشتر از قبل به نوشیدن روی می‌آورد. پس از بعضی مهمانی‌ها، اضطراب و احساس پشیمانی‌اش بیشتر می‌شد و اختلاف‌هایش با امیر شدت می‌گرفت. هنوز روشن نبود مصرف الکل تا چه اندازه در مشکلات او نقش داشت و آیا الگوی مصرفش به ارزیابی جداگانه نیاز دارد.
یک شب، پس از مشاجره‌ای شدید، امیر گفت که برای مدتی به فاصله نیاز دارد. سحر ابتدا عصبانی شد و گفت دیگر نمی‌خواهد او را ببیند؛ چند دقیقه بعد گریه کرد و از او خواست نرود. وقتی امیر خانه را ترک کرد، سحر احساس کرد همه‌چیز فرو ریخته است. اما روز بعد، پس از آرام‌ترشدن، توانست درباره اتفاق شب قبل فکر کند و برای اولین بار از خودش بپرسد: «چرا وقتی می‌ترسم کسی ترکم کنه، کاری می‌کنم که رابطه‌مون بیشتر آسیب ببینه؟»
سحر سرانجام برای دریافت کمک تخصصی مراجعه کرد. در جلسات اولیه، مشخص شد که ترس از رهاشدن، نوسان شدید هیجانی و دشواری در حفظ احساس ثبات در روابط، بخش مهمی از رنج او را تشکیل می‌دهند. هدف ارزیابی این بود که الگوهای او بهتر شناخته شوند و راه‌هایی برای تنظیم هیجان، تحمل پریشانی و برقراری روابط باثبات‌تر بررسی شوند.

داستان سحر برخی ویژگی‌های مرتبط با اختلال شخصیت مرزی، مانند ترس شدید از رهاشدن، روابط عاطفی ناپایدار، نوسان در تصویر خود، احساس پوچی، دشواری در تنظیم هیجان و سابقه خودآسیب‌رسانی را به تصویر می‌کشد. بااین‌حال، وجود هر یک از این ویژگی‌ها به‌تنهایی برای تشخیص کافی نیست و ارزیابی تخصصی باید سایر علل احتمالی، از جمله اختلالات خلقی، سابقه تروما و نقش مصرف مواد را نیز بررسی کند.
گاهی فرد نه به این دلیل که نمی‌خواهد رابطه‌ای آرام داشته باشد، بلکه چون شدت ترس و احساساتش از توانایی‌اش برای مدیریت آن‌ها بیشتر شده، در چرخه‌ای از نزدیک‌شدن، ترسیدن و دورکردن دیگران گرفتار می‌شود.